محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
440
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
باشد و بر تقدير استحاله نيز بايد كه مجوز بود ، زيرا كه خون زائد بتمامه دفعةً استحاله به صفرا نمىكند ، بلكه قدرى از آن وقتاً بعد وقتٍ مستحيل همىگردد ، پس اخراج خون زائد موجب قطع مادهء مدد صفرا باشد و معلوم است كه بعد قطع سبب و منع مدد ، تعديل صفراى مستحصله آسان خواهد بود . و ايضا دريابند كه كثرت مقدار دم را اگرچه مفرط بود استحاله به صفرا لازم بر دوام نيست ، بسيار باشد كه حرارت غريزى چيره شود و جوش آن را فرو نشاند بىآنكه مستحيل به صفرا گردد ، خاصه كه قلّت در مقدار دم به استخراج شده باشد ، كه اين معنى باعث اعانت فعل حرارت غريزى است . و قرشى در تأئيد كلام جمهور كه مجوِّزين فصداند برهان آورده كه هر گاه دم در مقدار بيفزايد به نوعى كه زوال او به تقليل غذا من غير اضرار شديد به بدن مرجو نبود يا مستحيل شود به كيفيتى رديه به نهجى كه اصلاح او به ادويه و ديگر تدابير معدِّله متوقّع نباشد ، لا محاله امر غير طبيعى حادث خواهد شد و دفع آن واجب و حصول دفعش بىاخراج ممتنع ، پس استفراغ دم عند مسّ حاجت لابد باشد و نهى از آن منهىٌ عنه است عقلًا و استقراءً . انتباه از آنچه تحرير يافت متحقق گشت كه اخراج دم عند الحاجة ضرورى است آن هم دو كس را : يكى آن كه خون او از مقدار طبيعى در وى افزون بود بالفعل يا بالقوة القريبة . دوم آن كه خون او متغيّر الكيفية گردد بالفعل ، يا بالقوة القريبة و هرگاه كثرت خون يا تغيّر كيفيت آن مستلزم وجوب تنقيهء آن شده ، اجتماع اين هر دو به طريق اولى خواهد بود و در غير اين دو صورت ، اصلا روا نيست ، زيرا كه اخراج دم كه كماً و كيفاً معتدل بود بالفعل و بالقوه منهىٌ عنه باشد بالاتفاق ، كما لا يخفى . فائده اندر بيان آن كه در فصد ، مراعات نضج در كدام حال واجب است و در كدام حال واجب نه پوشيده نماند كه مراد از اخراج دم يا تنقيص ماده باشد يا استيصال آن ، اگر به تنقيص مقصود باشد بلا تمهل فصد كنند و انتظار نضج در اينجا واجب نبود و اگر استيصال مطلوب است ، نظر كنند كه خون غلظت دارد و لزوجت دارد يا نه ، اگر غلظت و لزوجت دارد انتظار نضج در فصد واجب باشد . اما در غلظت ، بهر آن كه اخراج دم غليظ ممكن نيست مگر به فصدى كه در غايت وسعت بود و اينچنين فصد لا محاله موجب سقوط قوت باشد ، لكثرة ما يخرج معه من الأرواح . اما در لزوجت ، بهر آن كه خون لزج متشبّث به عروق مىباشد و انفصال اينچنين دم متعسِّر است ، خاصه به فصد كه معرّا از قوت جاذبه است ، به خلاف مُسهل و مُقى كه ماده را جذب مىكند از عروق . پس هر گاه خون ، غليظ يا لزج باشد و فصد كنند ، شك نيست كه خون جيِّد خواهد برآمد و ارواح نيز ، و اين معنى لا محاله مضعف قوت و مبرد مزاج است و موجب قصور هضم و نضج و باعث آفات و فساد ، اما اگر در خون واجب الاستفراغ ، غلظت و لزوجت نبود ، نظر كنند كه قوام آن معتدل است يا رقيق ، اگر معتدل باشد ، نضج همين است ، بلا تمهّل مستخرج نمايند و اگر رقيق است